سلااااااااااااااااااااااااااام![]()
خوبین؟؟
دلم براتون تنگ شده بووووووود ....
وای چقدر عصبانی![]()
شرمندتون اول سال بود منم اصولا ١ ماه اول سال رو جو میگیرم خر خون میشم![]()
ولی خب...الآن دیگه آب از سرم گذشته باز سرخوش شدم
خـــــــــــــــــــــــــــــــــب میخوام یه خاطره بگم واستون از شنبه(امروز):
زنگ اول:
امتحان جغرافی داشتیم(حالا به اون کاری ندارم)
زنگ خورد و من و بر و بچ(فاطمه و معصومه و مائده جونی)ریختیم بیرون..داشتیم میومدیم پایین که فاطمه گفت ای خوشم میاد از این نرده ها سر بخورم بیام...منم جو گیــــــــــــــــــــر سری پریدم رو نرده که سر بخورم..هی بچه ها گفتن بابا بیخیال نیوش بیا پایین میوفتی کار دستت میدیا...منم گفتم نــــــــــــــــه میخوام برم ..همون موقع افتادم!!![]()
سقــــــــــــــــــــوط آزاد...یه لحظه حس مرگ بهم دست داد![]()
خلاصه..افتادم دیگه..فکر نمی کردم انقدر ارتفاع داشته باشه وقتی افتادم فهمیدم..حالا جالب اینجا بود که به حالت ۴ زانو(نشسته) افتادم زمین..
خودم یه ربع تو کف بودم که چی شد...بچه های مدرسه هم که...![]()
ضــــــــــــــــــــــــــــایع شدم
دوستای خودمم که بد تر از همهمائده هم که اینجوری بود-->
(دارم برات
)
الهه و مریم هم خوشحال از اون سر حیاط اومدن گفتن وای تویی نیوشا![]()
خلاصه تو شک مونده بودم که با صدای زنگ از کما خارج شدم تازه فهمیدم که چقدر بدنم سره .. اگه بهم تیغ میزدن هم حس نمی کردم.... این از این....![]()
زنگ دوم:
زنگ دوم هم بــــــــــــــــــاز جغرافی داشتیم که زنگ خورد..![]()
یه دختراولیه اومد گفت فرجیان بیاد خانم روستا پیشه(ناظم) کارش داره....(حالا اینجا رو داشته باشین که فامیلی من فرجی هست فامیلی معلم دینیمون فرجیان) من گفتم منظورت فرجیه یا فرجیان؟
گفت نمیدونم...وااای یعنی با من کار داره؟؟ بچه ها هم شروع کردن به ابراز همدردی که آره نیوش بدبخت شدی...نیوش سکته رو شاخشه ..
منم تابلو....مانتوم کوتاه بود سریع با یکی از بچه ها عوض کردم
نمیدونین چه کاریکاتوری شده بودم آخه اختلاف سایزمون خیـــــــــــــــــــــلی بود...توش گم شده بودم .. از دور شبیه مانتوی متحرک بودم..
خلاصه بدو بدو رفتم پیش ناظم محترمه...خیلی با ادب پرسیدم ببخشید شما با من کار داشتین؟
پرسید:فامیلیتون؟
گفتم:فرجی..
یهو زد زیر خنده![]()
منم گفتم: درد...زهرمار..مگه فامیلی من خنده داره؟(اینارو تو دلم میگفتم)
گفتش:تو اومدی چیکار؟ گفتم نماینده کلاستون بیاد خانم فرجیان کارش داره...![]()
یعنی آدم سوسک بشه ولی اینجوری ضایع نشه!!
رفتم سر کلاس دوباره بچه ها هر هر هر ...
اون دوستم که مانتوشو پوشیده بودم..خپل ..نفسش بالا نمیومد داشت می ترکید
زنگ سوم که خورد رفتیم پایین خودم داوطلبانه منتظر یه اتفاق بودم که دوباره ضایع بشم ولی نشدم...هه هه هه اینجاشو دیگه شماها ضایع شدین![]()
به خودت بخند..![]()
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب اینم از امروزمون که گند خورد بهش
منم که یه ماهی نبودم..ببینم چه میکنید
منتظر نظراتتون هستـــــــــــــم
فعــــــــــــــــــــــــــــــــــلا![]()
سلام سلام سلام..خوفم خوفیــــــن؟؟![]()
راستش قراره از امروز به بعد آپ های من یه یه کوشولو با دفه های
قبل فرق داشته باشه...یعنی دیگه میخوام خاطرات خودمو بنویسم
حالا میخوام بدونم نظر دوست جونام چیه؟ها؟از خودتون نظر در وکنید..
